چتری برای نفس کشیدن
فقط از پلک هایم نامت بر بوسه های باران نقش می بندد و زمین هفتاد و دو بار زیر خواب های بیداری زجه می زند من شاید حتمن ولی بی آنکه بدانم زیر دستانم له می شود قلمی که مشق هایم را ورق می زند که به هیچ لحظه ای نمی ماند دستم برای قلم می نویسد تا ذهنم هشت بار تمام جاده را جارو بزند و غروب در این میان غریب می شود زیر پاهای تاول زده ی خاک من که به هیچ منی نمی مانم زیر سقای نگاهت پری به امضا می گذارم میلاد امام رضا مبارک هزار بار جلوی چشمانم رژه می رود تا اشک های سرازیر نشده ام را به حراج بگذارم و صدایت را در صندوقچه ی خانه میان آوازهای نخوانده بجویم تا ستاره ها هلهله کنان به استقبالت بیایند هنوز جاده فانوس چشمانت را کم می آورد آخرین قلب ها کنار تابلوهای بی علائم جا مانده اند کاش می توانستیم حک کنیم ورودهر محبتی به خیابان سنگی ممنوع با اشک هایم به گلدان ها آب می دادم و برادرم هر لحظه پیانو می زد تا،کسی بر روی سنگفرش های خیابان هالووین چشم هایم را جشن بگیرد

ادامـ ـه مطلــ ـب

چراغ شب هایی که نخواهم بود را روشن می کنم

دیشب کنار پنجره

| De$ign: KhanOomi |








